تبليغاتX
رهگذري با تو ولي تنها از كوچه احساس

دلم تنگ است .. نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی ..

پريشان حالم و بي تاب مي گريم .. قلبم بي امان محتاج مهر توست ..

نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من ..

به دنبال تو همچون كودكی هستم و معصومانه می جويم پناه شانه هايت را

كه شايد اندكی آرام گيرم .. 

دلم .. دلم تنگ است و تنهايي به لب می آورد جانم ..

بيا تا با تو گويم از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من

و می گويد به من نزديك نزديكی ..

به دنبال تو ميگردم .. به سويت پيش می آيم ..

چه شيرين است .. پر از احساس يك خوشبختی نابم ..

تا ابد من دوستت دارم ..

دلم تنگ است ..

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 20:31 توسط دو رهگذر |


 

خدایا...

 

بر من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ ..

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نحورم ..

و مردنی عطا کن که بر بیهوذگی اش سوگوار نباشم ..

بگذار تا ان را من خود انتخاب کنم ..

اما انچنان که تو دوست داری ..

چگونه زیستن را تو به من بیاموز ..

چگونه مردن را خود خواهم اموخت ..

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط دو رهگذر |


 

 

انگار از همه فرار مي کنم ..

از آنچه در مقابلم است ..

از اين شلوغي که قابل ترتيب نيست ..

مدادها انگشتانم را خورده اند ..

جاي شکي نيست که من از اين همه تنهایی گريزانم ..

دوستانم فرار کرده اند ..

همه طبيعت از من فرار کرده اند ..

غريبه ...

غريبه اي بيش نيستم در گمنامي روزها ..

که حضوري پديدار از چهره ات را مي ربايد ...

تنهايم ...

آشفته و سرگردان ...

انگار از همه فرار مي کنم ..

 . . . 

 هر روز وسعت تنهائيم بزرگ تر .. كه نه ، بزرگ تر نمي شود ..

فقط حصار دورش تنگ تر و تنگ تر مرا فرا مي گيرد ..

و ميان اين حلقه تنهايي ، منم و خودم ..

انگار تنها ماندن .. تنها بودن .. شغل ام شده .. پيشه ام ..

با اوست كه صدايم مي گيرد ..

با اوست كه بغض هايم آبستن اشكها مي شود ..

فقط اوست كه كمي مرا مي فهمد و تنهايم نمي گذارد ..

با تنهايي ، تنها ماندن سخت است .. سخت ..

 

.

.

.

 

 

چقد سخته تنهايي ..

چه درد بديه تنهايي ..

چقد سخته هميشه در كنار يكي باشي و بهش عادت كني ..

بهش عادت كني و حرفشو بفهمي ولي اون ..

ولي اون بازم فك كنه تنهاست ..

چقد سخته همش به كسي كه حتي صداشو نشنيدي و نديديش عادت كني ..

و باهاش حرف بزني ولي اون احساس تنهايي كنه ..

چقد سخته كسي برات ارزش داشته باشه ..

ولي اون درك نكنه كه چقد براي طرف مقابلش مهمه ..

چقد سخته بعد از يه عمر دوستي و محبت ..

به خاظر يه حرف كوچولو ولي پر اهميت دل ۲ نفر بشكنه ..

چقد سخته وقتي دلت يه چيز ميگه و عقلت يه چيز ديگه ..

چقد سخته وقتي ميگن بايد با عقل تصميم گرفت نه احساس ..

چقد سخته بعد از يه عمر يه دوست خوب پيدا كرد و ..

به خاطر يه چيز ساده دلشو شكست و جدا شد ازش ..

خيلي سخته تنهايي .. ميدونم .. ميدونم ..

ولي يادت باشه خدايي است كه تنهايي رو پر ميكنه ..

يادت باشه يه قلب كوچولو هميشه به يادته ..

يادت باشه يادت نره تنها نيستي ..

يادت باشه وقتي اينجوري حرف ميزني اشك يه نفر رو گونه هاش جاري ميشه ..

يادت باشه دل كسي رو ميشكني كه هميشه فك ميكرد ..

فك ميكرد ميتونه قسمتي از تنهاييتو پر كنه ..

يادت باشه هميشه كسي به يادت هست ..

يادت باشه اگه نخواي كسي به يادت باشه ..

امان اي دل .. امان ..

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:17 توسط دو رهگذر |